غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

19

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

موسى بيمناك شد كه مبادا اين راز بر فرعون آشكار شود . پس به سرزمين عرب گريخت و صافوراى زنگى ، دختر يثرون پسر رعوئيل از مردم مدين پسر دادان پسر يقشن پسر ابراهيم از زن ترك او قنطورا ، را به زنى گرفت . صافوراى زنگى براى موسى دو پسر آورد يكى جِرشون ، يعنى غريب ، و يكى ايليعازر ، يعنى خدا مرا يارى كرد . چون موسى به هشتاد سالگى رسيد ، هنوز گوسفندان يثرون خُسُر خود را مىچرانيد . در آن حال فرشتهء خداوند بر او آشكار شد ، در كوه حوريب كه همانطور سيناست . اين فرشته در شعله‌اى بود كه از درخت عوسج [ : خار درخت ، سياه درخت ، ديوخار ] بر مىخاست و آن درخت نمىسوخت . خداوند موسى را از درون آن درخت ندا داد : اى موسى ! اى موسى ! موسى گفت : بلى اين منم . خطاب آمد پاى افزار بيرون كن ، زيرا جايى كه ايستاده‌اى جايى مقدس است . سپس پروردگار به او گفت : من صداى قوم خود را كه از ستم مصريان مىنالند شنيده‌ام . خواهم كه آنان را به دست تو برهانم . موسى گفت : من كه باشم كه به رسالت نزد فرعون روم ؟ خدا او را گفت : من با تو هستم . موسى گفت : اگر پرسيدند نام پروردگار تو چيست ، چه بگويم . خدا گفت : بگو : اهيا اشراهيا . يعنى آن ازلى بى زوال . موسى گفت : زبانم مىگيرد و در سخن گفتن سنگين است . چگونه فرعون از من مىپذيرد ؟ خدا گفت : تو را خداى فرعون قرار دادم و هارون را پيامبرت [ ! ] . هر چه بر زبان او نهى او به فرعون تقرير مىكند . من دل فرعون را سخت مىگردانم كه از شما فرمان نبرد ، آنگاه آيات مرا در سرزمين مصر آشكار گردان . چون موسى و هارون به رسالت نزد فرعون رفتند ، فرعون آنان را گفت : براى من نشانه‌اى بياوريد . موسى عصاى خود بيفكند ، اژدها شد . فرعون جادوگران را بخواند . آنان نيز چنان كردند و عصاى موسى عصاهاى آنان را ببلعيد . با اين همه فرعون به رسالت موسى و هارون ايمان نياورد . خداوند در مصر نشانه‌هاى ديگرى ، كه در تورات ذكر آنها آمده است ، پديد آورد چون : تبديل شدن آب به خون و پديد آمدن ملخها و غوكان و حشرات و آتش و تاريكى امثال آنها . در آن شب كه خدا همه نخست‌زادگان مصرى را - از نخست‌زادگان فرعون تا آحاد رعيّت - بكشت ، فرعون موسى و هارون را اجازت داد كه بنى اسرائيل را از مصر بيرون برند و در برابر پروردگار عبادت كنند و باز آيند .